تبليغاتX
(اگردرخواب مي ديدم غم روز جدايي را)

(به دل هرگز نمي دادم خيال آشنايي را)

Y A K H B A N D A N

Y A K H B A N D A N

به دنبال ماه

 

YAKHBANDAN.BLOGFA.COM

 

زیبا ، دست نیافتنی ....

 


 

در ساعت موضوع به دنبال ماه | لینک ثابت


آسمون آبی نمی خوام

 

YAKHBANDAN.BLOGFA.COM

 

 

من از اون آسمون آبی نمی خوام

توی این دنیای تنهام ، فقط من تو رو  از خدا می خوام

 از اون شبهای مهتابی نمی خوام

من دنیا رو ، با تو توی اون وقت های بی تابی می خوام

من و تو گم می کنیم گل اقاقیا

دستامون تو دست هم تاب میدیم تو آسمونا...

 

 


 

در ساعت موضوع آسمون آبی نمی خوام | لینک ثابت


خوشبختی

 

اولین بار بادیدن تو زندگی زیبا شد

غم و غصه ای اگه بود  توی دلم ،  با دیدن تو هیچ و نابود شد

اگه روزی احساس تنهایی بود

با گرفتن دستای تو تموم شد

دیگه خوشبختی قابل  باور شد

تنهایی و دل تنگی ، همشون از ذهنم  پاک می شد.

چه زود گذشت با هم بودن ...

افسوس دلم چه ساده بود همه اونا با دوری تو از نو آغاز شد.

 

 

 

پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید ازتو عکسبرداری شود تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد غمگین شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.

پیرمرد گفت زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!

پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد! پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...!

به راستی چه کسانی بین ما این جوری عاشق هستند؟

 


 

در ساعت موضوع خوشبختی | لینک ثابت


دست های من و تو

 

YAKHBANDAN.BLOGFA.COM

 

دست های بی گناهم چه گناهی دارن که از دست های تو دورند..!

 


 

در ساعت موضوع دست های من و تو | لینک ثابت


یک سال

 

سلام

 

 یک ساله شدم!

 

یعنی وبلاگ Yakhbandan.blogfa.com یک ساله شد .

 

۸۶/۹/۴ این وبلاگو ثبت کردم

 

و  ۷/۹/۸۶  اولین پستمو گذاشتم تو وبلاگم

 

 (البته قبلش دو تا پست گذاشتم   ولی در حال حاضر  اونارو حذف کردم)

 

تو این یک سال خیلی چیزا یاد گرفتم

 

 (مثلا این که وقتمو زیاد برای وبلاگم صرف نکنم و یادم نره که از اینترنت میشه خیلی بهتر استفاده کرد)

 

این وبلاگ دوتا نویسنده دیگه هم داره یکی فرشته خانم که فکر کنم دیگه

 

علاقه ای به آپ کردن این وبلاگ نداره

 

و آقا سیاوش که به طور رسمی از نوشتن در این وبلاگ صرفه نظر کرد

 

 و در این پست کاملا خداحافظی کرد

 

خواستم از این دو تا دوست تشکر کنم

 

و تشکر  از تمام دوستانی که تو این یک سال گاهی به وبلاگم میومدن

 

 


 

در ساعت موضوع یک سال | لینک ثابت


کلاغ

کلاغ سیاه عشق

 

کلاغه دلش گرفته بود
کلاغ سیاه پاپتی
پرید روی شاخ درخت
گفت : غار و غار
از یه جایی صدا اومد
که : زهر مار
بغض کلاغه ترکید
یه قطره اشک از روی گونه هاش چکید
یه تیکه سنگ از تو حیاط
نشست رو سینه کلاغ
قلب کلاغه ترکید
کلاغه مرد ...
کسی نفهمید که کلاغ
دلش خیلی گرفته بود
آخه شب قبل
یه گربه ناز و ملوس
بچه هاشو گرفته بود
حیف کلاغ پاپتی
با رنگ زشت و خط خطی....
راستی مگه ما آدما
از دل هم خبر داریم ؟
ما آدمای رنگارنگ
زشت و قشنگ
درد دلامون الکی
عاشقیمون , دروغکی
دل  چی چیه ؟ یک تیکه خون
پر از :
نرو , پیشم بمون ...
دلم میخواست کلاغ بودم
همون کلاغ پاپتی
زشت و سیاه و خط خطی
گریه می کردم : غار و غار
پشت سرش یه زهر مار
حداقل این فحشه که راستکی بود
اینجوری هیچکسی دلش واسم الکی نمی سوخت
دلم میخواست کلاغ بودم
تا که یه سنگ راستکی
که درد اون بهتره از زخم زبون آدما
دلم رو با تموم این نگفته هاش
بترکونه...
صبح سحر  یه رفتگر
کلاغه رو کرد لابه لای آشغالا
دلش نگو , یه تیکه خون
پر از :برو , پیشم نمون .

 

کلاغ سیاه  عشق


 


 

در ساعت موضوع کلاغ | لینک ثابت


خيال خام

 

 

خيال خام پلنگ من به سوي ماه پريدن بود

و ماه را ز بلندايش به روي خاك كشيدن بود

 

پلنگ من دل مغرورم پريدو پنجه به خالي زد

كه عشق ماه بلند من وراي دست رسيدن بود

 

من و تو آن دو خطيم آري موازيان به ناچاري

كه هر دو باورمان زآغاز به يكدگر نرسيدن بود

 

گل شكفته خداحافظ اگرچه لحظه ديدارت

شروع وسوسه اي در من به نام ديدن و چيدن بود

 

شراب خواستم و عمرم شرنگ ريخت به كام من

فريبكار دغل پيشه بهانه اش نشنيدن بود

 

اگر چه هيچ گل مرده دوباره زنده نشد اما

بهار در گل شيپوري مدام گرم دميدن بود

 

چه سرنوشت غم انگيزي كه كرم كوچك ابريشم

تمام عمر قفس مي بافت ولي به فكر پريدن بود 


 


 

در ساعت موضوع خیال خام | لینک ثابت


دل شیدای من

 

 

ای وای من، ای وای من


زد این دل شیدای من


آتش به سر تا پای من


خاکسترم کردی، چه آوردی، تو ای دل بر سرم


دیگر چه آوازی، چه پروازی، که بی بال و پرم


ای فارغ از حال من، چون یاد آورم


رو گرداندنِ تو را


ترسم سوز درد من، آه سرد من


گیرد دامن تو را


کردی جفا دیگر مکن


چشم عاشق را تر مکن


ای چشم من، گریان مباش


این‌گونه اشک افشان مباش


حیران و سرگردان مباش


در گردش گیتی، رسد روزی، به پایان هر غمی


دست نگار ما، داغ دل را، گذارد مرهمی


دست غارت از چه رو، آه ای لاله رو


بر جانم گشوده‌ای


از تو چه شد حاصلم، همین کز دلم، قرارم ربوده‌ای


کردی جفا دیگر مکن


چشم عاشق را تر مکن


 

در ساعت موضوع دل شیدای من | لینک ثابت


عشق


 

در ساعت موضوع عشق | لینک ثابت


تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

 

تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه

 

تو همون خونی که هر لحظه تو رگهای منه

 

تو مثل خواب گل سرخی لطیفی مثل خواب

 

من همونم که اگه بی تو باشه جون میکنه

 

تو همیشه مثل یک قصه پر از حادثه ای


 


 

در ساعت موضوع تو بزرگی مثل اون لحظه که بارون میزنه | لینک ثابت


من از اون آسمون آبی می خوام

 

من از اون آسمون آبی می خوام

من از اون شبهای مهتابی می خوام

دلم از خاطرهای بد جدا

من از اون وقت های بی تابی می خوام

 

من می خوام یک دسته گل به آب بدم

آرزو هامو به یک حباب بدم

سیبی از شاخه حسرت بچینم

بندازم رو آسمون و تاب بدم

گل ایون بهار دل من

یه بیابون لاله زاره دل من

 

مثل یک عطر گل اقاقیا

دلم آواز می کنه بیا بیا

تو می ری پشت علف ها گم میشی

من می مونم و گل اقاقیا

گل ایون بهاره دل من

یه بیابون لاله زار دل من

 


 

در ساعت موضوع من از اون آسمون آبی مخوام | لینک ثابت


مرگ تو را صدا میکنم

 

هر دم و هر لحظه دلم هوای یار میکند،همون یاری که مرا نمی بیند

چشمهایش را بسته تا نبیند عشق مرا،به این بی قراری هایم دامن می زند

مرگ تو را  صدا میکنم،حرفهایم با توست

بیا ای ناجیه من ، بیا  مرا از میان این آدمکها نجات بده

بیا که با تو خوشبخت می شوم ، صدای پایت می آید، نزدیکمی

چرا صدایم نمی کنی، چرا جان مرا به یک باره نمی گیری

مرا چه معصیتی بود که این گونه در این زندگی اسیرم کردی

بیا تا به گونه هایت بوسه بزنم بیا تا از خودم رهایی پیدا کنم

مرا با خودت ببر

همه برای مرده ها گریه می کنند ولی من برای خودم

شاید منم مردم ، شاید نیمه جانم ، بین این دنیا با زندگیه جاودانه ای که شاید باشد

دنیای دیگری که همش تو قصه هاست ، چه دنیای زیبایی در گوشمان خوانده اند

واقعا وجود دارد؟ واقعا اونجا همه یکرنگن؟

آه ...    ای مرگ از تو میترسم ، نه برای این که از این دنیا برم

از این که تو هم دروغ باشی

 و مرا به جایی وحشت ناک تر و زجر آورتر ازاین دنیای مزخرف ببری

درمانده ام چه کنم

آه ... نفس های آخر نمیدانم سخت است یا آرامش بخش

فقط میدانم تقاص کاری نکرده را می دهم


 

در ساعت موضوع مرگ تو را صدا میکنم | لینک ثابت


خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

خیلی وقت دیگه بارون نزده

 رنگ عشق به این خیابون نزده

 خیلی وقت ابری پرپر نشده

 دل آسمون سبک تر نشده

مه سرد رو تن پنجره ها مثل بغض توی سینه ی منه

 ابرچشمام پر اشک ای خدا

 وقتش دوباره بارون بزنه

 خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 قلبم از دوریه تو بد جوری دل تنگ شده

بعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیست

 کوه غصه از دلم رفتنی نیست

 حرف عشق و من با کی بگم

 همه حرفا که آخه گفتنی نیست

 خیلی وقته که دلم برای تو تنگ شده

 قلبم از دوریه تو بد جوری دل تنگ شده

 


 

در ساعت موضوع خیلی وقت که دلم برای تو تنگ شده | لینک ثابت


چه انتظار سختیه دوریه تو


 

در ساعت موضوع چه انتظار سختی دوریه تو | لینک ثابت


به خدا من خودم رفتنییم

 

با غرور بی دلیلت منو آزار نده

به منه خسته و بی حصله هشدار نده

بزارین این سکوت سنگین به شکستن نرسه

به خودت بیش از این زحمت اقرار نده

به خدا

به خدا من خودم رفتنییم

من خودم رفتنییم

....

واسه دیگران تو شمعی

واسه من خاموش و غمگین

برای خودی تو دردی واسه ی غریبه تسکین

واسه دیگران حقیقت واسه من عین سرابی

برای همه ستاره واسه من مثل شهابی

وقت وبی وقت لحظه ها رو به دلم زهر نکن

بیا و این دم آخر صحبت از غم نکن

به خدا

 به خدا من خودم رفتنییم

 


 

در ساعت موضوع به خدا من خودم رفتنییم | لینک ثابت


مادر

مادر

 بی تو تنهاو غریبم

اتاق خالیم بی تو چه سرد

مادر، مادر

 خوبو قشنگم بدون تو دلم پر درد

 فضا ی خونه بی بوی تو هیچه

 صدای تو هنوز ایجا می پیچه

مادر، مادر

هنوزم تو دلم تموم قصه هات جوونه

خاله سوسکه دیگه شعر آشتی مثل قدیما نمی خونه

مادر، مادر

شبا با صدای لالایی های تو خوابیدم

لالایی مادرم  حالا نوبت توست تو بخواب امیدم

مادر ، مادر

 


 

در ساعت موضوع مادر | لینک ثابت


تنهایی

 

هر شب وقتی تنها میشم حس می کنم پیش منی

دوباره گریم می گیره انگار تو آغوش منی

روم نمی شه نگات کنم وقتی که اشک تو چشمامه

با این که نیستی پیش من انگار دستات تو دستامه

بارون می باره و تورو دوباره پیشم می بینم

اشک تو چشمام حلقه می شه دوباره تنها می شم

 


 

در ساعت موضوع تنهایی | لینک ثابت


فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من

 

ای پرندی مهاجر ای پر از شهوت رفتن

فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من

تو رفیق شاپرک ها من تو فکر گلمونم

تو پی عطر گل سرخ من حریص بوی نورم

دنیای تو بی نهایت همه جاش مهمونیه نور

دنیای من یه کف دست روی سقف سرد یک کوه

من دارم تو آدمکها میمیرم توبرام از پریا قصه میگی

من توی حیله ی وحشت میپوسم برام از خنده چرا قصه میگی

کوچه پس کوچه ی خاکی

در و دیوار شکسته

آدمای روستایی با پاهای پینه بسته،

پیش تو یه عکس تازه است واسه آلبومه قدیمی

یا شنیدن یه قصه است از یه عاشق قدیمی

برای من زندگی اینه پر وسوسه پر غم

یا مثل نفس کشیدن پر لذت دمادم

ای پرنده ی مهاجر ای همه شوق پریدن

خستگی یه کوله باره روی رخوت تن من

مثل یه پلنگ زخمی پر وحشته  نگاهم

میمیرم اما هنوزم دنباله جون پناهم

نباید مثل یه سایه زیر پاها زنده باشیم مثل چتر خورشید باید روی برج دنیا باشیم

 

 


 

در ساعت موضوع فاصله قد یه دنیاست بین دنیای تو با من | لینک ثابت


اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

 

چشمه من بیا منو یاری بکن گونه هام خشکیده شد کاری بکن

غیر گریه مگه کاری میشه کرد

کاری از ما نمییاد زاری بکن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد

هرچه دریا روی زمین داره خدا با تموم ابرای آسمونا

کاشکی میداد همرو به چشم من تا چشام به حال من گریه کنن

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد

قصه ی گذشته های خوبه من  خیلی زود مثل یه خواب تموم شدند

حالا  باید سر روی زانوم بزارم تا قیامت اشک حسرت ببارم

دل هیشکی مثل من غم نداره مثل من غربت و ماتم نداره

حالا که گریه دوای دردمه چرا چشمم اشکشو کم میاره

خورشید روشن مارو دزدیدن زیر اون ابرای سنگین کشیدن

همه جا رنگ سیاه ماتمه فرصت موندنمون خیلی کمه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت  دل من گریه  میخواد

سرنوشت چشاش کوره نمیبینه زخم خنجراش میمونه تو سینه

لب بسته سینه غرق به خون قصه موندن آدم همینه

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد تا قیامت دل من گریه میخواد

 


 

در ساعت موضوع اون که رفته دیگه هیچ وقت نمی یاد | لینک ثابت


کاشکی...

 

کاشکی پیشم بودی...


 

در ساعت موضوع کاشکی | لینک ثابت


قاصدک

خوش به حال قاصدک ها با یه نسیم کوچیک دل از همه چیز می کنن میرن به سوی آزادی..


 

در ساعت موضوع قاصدک | لینک ثابت


تنهایی منو خراب نکن

 

به سراغ من اگر می آیید

 

 نرم وآهسته بیایید

 

 مبادا  که ترک بردارد

 

چینی نازک تنهایی من

 

 


 

در ساعت موضوع تنهایی منو خراب نکن | لینک ثابت


؟؟؟

 

یکی بگه آدم وقتی دلش میگیره چه کار باید بکنه...


 

در ساعت موضوع ؟؟؟ | لینک ثابت


پشت این پنجره ها دل می گیره

پشت این پنجرها دل میگیره غم و غصه دل و تو میدونی

 

وقتی از بخت خودم حرف می زنم چشام اشک بارون میشه تو میدونی

 

عمریه غم تو دلم  زندونیه دل من زندون داره تو میدونی

 

هر چی بهش میگم تو آزادی  دیگه میگه من دوست دارم تو میدونی

 

میخوام امشب با خودم شکفه کنم شکفه های دلمو تو میدونی

 

بگم ای خدا چرا بختم سیاست چرا بخت من سیاست تو میدونی

 

پبجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو میدونی

 

اگه امشب بگذره فردا میشه مگه فردا چی میشه تو میدونی

 

 

 

 


 

در ساعت موضوع پشت این پنجره ها دل می گیره | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting