همیشه تو بهار و تابستون منتظرم زمستون بیاد

 حالا که زمستون داره می یاد خیلی دلم گرفته

یاد غروبای زمستون میوفتم

نمی دونم چرا اینجوری ، تو پاییز و زمستون وقتی غروب می شه

 دوری تو پررنگ تر می شه

وقتی هوا تاریک می شه جای خالیت قلبمو می شکونه

نمی دونم این غم زمستون که داره منو می گیره...؟

همیشه با این غروبای دل گیر بازم زمستونو دوست داشتم

همیشه هر چی منو به تنهایی می بره ، برام عزیز تر می شه  

مثل فکر کردن به تو

که الان کجایی ، داری چه کار می کنی

داری می خندی یا بازم چشمات پر اشک...

بخند عزیزم تا غروبای زمستون دیگه دلگیر نباشه

بخند گلم که دیگه طاقت غم تو رو  ندارم

حالا که پیشم نیستی

بزار غروبای  زمستون دلگیر نباشه

بخند گلم ...

 


 

سیاوش در ساعت موضوع غم زمستون | لینک ثابت